Document Type : Research article extracted from thesis and dissertation
Authors
1 Faculty Of Environment University Of Tehran
2 university of tehran
Abstract
Keywords
Main Subjects
A Comprehensive Framework for Assessing the Environmental and Economic Impacts of Urban Wastewater Reuse through the Integration of Carbon Footprint, Energy Footprint, Toxicity, and Economic Evaluation*
Gholamreza Nabi Bidhendi[1] , Homan Garivani[2] , Naser Mehrdadi[3] , Mohammad Javad Amiri[4]
|
10.22080/jsn. 10.22080/jsn.2026.31589.1151 |
|
Received: Accepted:
|
AbstractWater scarcity in the arid and semi-arid regions of Iran, particularly in the city of Kerman, has intensified the need for sustainable water supply alternatives. Municipal wastewater reuse represents a promising strategy to enhance water resilience; however, selecting an appropriate scenario requires an integrated assessment of environmental, energy, health-related, and economic impacts. This study develops a comprehensive framework for evaluating the environmental and economic implications of wastewater reuse by comparing three management scenarios: (1) conventional treatment with limited reuse, (2) advanced treatment based on MBR and RO technologies, and (3) advanced treatment combined with partial substitution of drinking water production. The methodology is based on Life Cycle Assessment (LCA) in accordance with ISO 14040/44 standards and Life Cycle Costing (LCC). The system boundary includes electricity production, construction, chemical consumption, process emissions, and the substitution effect considered in the third scenario. Key impact categories include Global Warming Potential (GWP), fossil energy consumption, human toxicity (cancer and non-cancer effects), and freshwater ecotoxicity. Modeling was conducted using OpenLCA. Results indicate that Scenario 1 has the lowest carbon and energy footprints (approximately 0.15 kg CO₂-eq and 1.5 MJ), whereas Scenario 2 generates the highest environmental burden (approximately 1.10 kg CO₂-eq and 13.9 MJ). Due to the drinking water substitution credit, Scenario 3 significantly reduces its net carbon and energy impacts compared with Scenario 2. Toxicity assessment reveals that heavy metals—particularly zinc, copper, hexavalent chromium, and mercury—are the primary contributors to environmental and human health impacts. Scenario 2 exhibits the highest toxicity levels, Scenario 1 the lowest, and Scenario 3 an intermediate performance. Economic analysis shows strong sensitivity to the discount rate, with unit costs increasing from about 57,944 IRR/m³ at 3% to 85,917 IRR/m³ at 12%. Operational expenditures (OPEX) constitute the largest share of annual costs. Overall, Scenario 1 is the least costly but limited in capacity and effluent quality, Scenario 2 is environmentally and economically intensive, and Scenario 3 represents the most balanced option for future wastewater management in Kerman. |
|
Keywords:
|
Extended Abstract
Water scarcity in the arid and semi- arid regions of Iran __ particularly in the city of Kerman__ has intensified the need to utilize sustainable water supply alternatives. Urban wastewater reuse can enhance water resilience; however, selecting an appropriate scenario requires an integrated assessment of environmental, energy, health-related, and economic impacts. Many previous studies have focused solely on one dimension of impacts, whereas sustainable decision-making necessitates the simultaneous consideration of environmental, energy, toxicity, and economic indicators. This study aims to develop and apply an integrated framework for assessing the environmental and economic impacts of urban wastewater management in Kerman. The proposed framework, integrates carbon footprint, energy footprint, human and ecological toxicity indicators, and economic analysis. It strives to provide a precise and comparative picture of the consequences of each scenario and establish a scientific basis for sustainable wastewater management decision-making in water-scarce regions.
The research methodology is based on Life Cycle Assessment (LCA) in accordance with ISO 14040/44 standards and Life Cycle Costing (LCC). The functional unit is defined as the treatment of 1 cubic meter of urban wastewater. The system boundary includes energy production, construction, chemical consumption, process emissions, and the substitution credit (in the third scenario). The main assessment indicators include Global Warming Potential (GWP), fossil energy consumption, human toxicity (carcinogenic and non-carcinogenic), and freshwater ecotoxicity, with modeling conducted using OpenLCA software. The economic evaluation was performed using the Life Cycle Costing method, considering initial capital investment costs (CAPEX) and annual operation and maintenance costs (OPEX). Sensitivity analysis on the discount rate was also examined. Three management scenarios were compared:
There is no funding support.
Authors contributed equally to the conceptualization and writing of the article. All of the authors approved the content of the manuscript and agreed on all aspects of the work
Authors declared no conflict of interest.
We are grateful to all the persons for scientific consulting in this paper.
* Corresponding Author: Professor, Department of Environmental Management, University of Tehran, Corresponding Author. Iran.
|
Address: Address: , Department of Environmental Management, University of Tehran,Iran. |
Email: ghhendi@ut.ac.ir Tel: 02161113167 |
[1] Professor, Department of Environmental Management, University of Tehran, Corresponding Author. Iran.
[2] PhD student, Department of Environmental Management, University of Tehran, Iran.
[3] Professor, Department of Environmental Management, Department of Environmental Management, University of Tehran, Iran.
[4] Associate Professor, Department of Environmental Management, Department of Environmental Management, University of Tehran, Iran.
تعیین چارچوبی جامع برای ارزیابی اثرات محیط زیستی و اقتصادی استفادۀ مجدد از فاضلاب شهری با ادغام ردپای کربن، ردپای انرژی، سمیت و ارزیابی اقتصادی *
|
غلامرضا نبی بیدهندی[1] ، هومن گریوانی[2] ، ناصر مهردادی[3] ، محمدجواد امیری[4] |
|
|
10.22080/jsn.2026.31589.1151 |
|
|
تاریخ دریافت: تاریخ پذیرش:
|
چکیدهکمبود آب در مناطق خشک و نیمهخشک ایران، بهویژه شهر کرمان، ضرورت بهرهگیری از گزینههای پایدار تأمین آب را تشدید کرده است. استفادۀ مجدد از فاضلاب شهری میتواند تابآوری منابع آب را افزایش دهد، اما انتخاب سناریوی مناسب نیازمند ارزیابی یکپارچه اثرات محیط زیستی، انرژی، سلامتمحور و اقتصادی است. این رساله با هدف ارائۀ یک چارچوب جامع برای ارزیابی اثرات محیط زیستی و اقتصادی استفادۀ مجدد از فاضلاب، سه سناریو را مقایسه میکند: (۱) تصفیۀ مرسوم و استفادۀ محدود، (۲) تصفیۀ پیشرفتۀ مبتنی بر MBR و RO، و (۳) تصفیۀ پیشرفته همراه با جایگزینی بخشی از تولید آب شرب. روش تحقیق بر پایۀ ارزیابی چرخۀ حیات مطابق ISO 14040/44 و تحلیل هزینۀ چرخۀ عمر (LCC) است و مرز سیستم تولید انرژی، ساختوساز، مواد شیمیایی، انتشارهای فرآیندی و اثر جایگزینی را دربر میگیرد. شاخصهای اصلی شامل گرمایش جهانی (GWP)، مصرف انرژی فسیلی، سمیت انسانی (سرطانزا و غیرسرطانزا) و اکوتوکسیسیتی آب شیرین بوده و مدلسازی در نرمافزار OpenLCA انجام شده است. نتایج نشان داد سناریوی اول کمترین ردپای کربن و انرژی را دارد (حدود 0.15 kgCO₂eq و 1.5 MJ)، درحالیکه سناریوی دوم بیشترین بار محیط زیستی را ایجاد میکند (حدود 1.10 kgCO₂eq و 13.9 MJ). سناریوی سوم به دلیل اثر جایگزینی آب شرب، اثرات خالص انرژی و کربن را نسبت به سناریوی دوم کاهش میدهد. در ارزیابی سمیت، فلزات سنگین (بهویژه Zn، Cu، Cr(VI) و Hg) محرک اصلی اثرات هستند؛ سناریوی دوم بیشترین و سناریوی اول کمترین سمیت را نشان داد و سناریوی سوم در وضعیت میانی قرار گرفت. تحلیل اقتصادی نیز حساسیت بالا به نرخ تنزیل را نشان داد؛ هزینه واحد از حدود ۵۷,۹۴۴ ریال/m³ در نرخ ۳٪ به ۸۵,۹۱۷ ریال/m³ در نرخ ۱۲٪ افزایش یافت و سهم غالب هزینههای سالیانه مربوط به OPEX بود. در مجموع، سناریوی اول کمهزینهتر اما محدودتر، سناریوی دوم پرهزینه و پرریسک و سناریوی سوم متعادلترین گزینه برای توسعۀ آتی مدیریت فاضلاب کرمان ارزیابی شد.
|
|
کلیدواژهها: |
شرکت فولاد بوتیای ایرانیان در سال 1390 با سرمایهگذاری شرکت مادر تخصصی (هلدینگ) توسعۀ معادن و صنایع معدنی خاورمیانه "میدکو" شروع به کار نمود. این شرکت با هدف تکمیل زنجیرۀ تأمین فولاد کشور و رسالت جلوگیری از خامفروشی مواد معدنی اقدام به ایجاد کارخانههای تولید کنسانتره، گندله، احیا مستقیم، فولادسازی و ریختهگری و نیروگاه سیکل ترکیبی 450 مگاواتی نموده است. مجتمع کارخانههای فولاد بوتیای ایرانیان با احتساب 103 هکتار اراضی فضاهای جنبی و غیر صنعتی مجموعاً در زمینی به مساحت 663 هکتار در استان کرمان و در 27 کیلومتری غرب شهر کرمان احداث شده است.
شکل 1. تصویر هوایی تصفیهخانۀ فاضلاب شرفآباد شهر و خط انتقال فاضلاب شهری از شهر کرمان به مجتمع فولاد بوتیا
تقریباً ۹۵ درصد آب شهر کرمان از منابع زیرزمینی تأمین میشود. عمق چاههای آب تأمین آب شرب شهر کرمان به ٢٤٠ تا ٢٨٠ متر میرسد و بارندگیهای چند سال اخیر اثر چندانی در تغذیۀ منابع زیرزمینی چاههای عمیق تأمین آب شهر کرمان نداشته است. در حال حاضر خروجی فاضلاب شهری کرمان، ۱۰۰۰ لیتر در ثانیه برآورد که پس از جمعآوری به تصفیهخانۀ فاضلاب شرفآباد، واقع در شمال شرقی شهر منتقل میشود. در شکل زیر، تصویر هوایی تصفیهخانۀ فاضلاب شرفآباد نشان داده شده است.
در جدول 1 غلظت میانگین فاضلاب ورودی و پساب خروجی از تصفیهخانۀ فاضلاب شهر کرمان آورده شده است. همانطورکه قابل مشاهده است درصد حذف آلایندههای اصلی، کارآمدی سیستم تصفیهخانه را نشان میدهد.
جدول 1. غلظت میانگین پارامترهای اصلی فاضلاب ورودی و خروجی تصفیهخانۀ شرفآباد
|
پارامتر |
واحد |
غلظت میانگین ورودی |
غلظت میانگین خروجی |
راندمان درصد حذف |
|
BOD |
میلیگرم در لیتر |
۲۰۷ |
۸/۳۹ |
۷۶/۸۰ |
|
COD |
میلیگرم در لیتر |
۳۷۹ |
۵/۷۴ |
۳۷/۸۰ |
|
pH |
|
۴۲/۷ |
۵/۷ |
۰۷/۱ |
|
نیتریت |
میلیگرم در لیتر |
۳۰/۲ |
۸۸/۱ |
۲۶/۱۸ |
|
نیترات |
میلیگرم در لیتر |
۴۶/۸ |
۷۷/۶ |
۱۹ |
|
TSS |
میلیگرم در لیتر |
۴۹۰ |
۴/۶۴ |
۸۶ |
|
TDS |
میلیگرم در لیتر |
۲۰۶۰ |
۱۴۰۲ |
۹۵/۳۱ |
|
بیکربنات |
میلیگرم در لیتر |
۸۰۷ |
۳۸۲ |
۶/۵۲ |
|
کدورت |
نفلومتری |
۲۲۲ |
۵/۱۰ |
۱۵/۹۵ |
پساب خروجی از تصفیهخانۀ شرفآباد برای شیرینسازی و استفاده در صنعت به شرکت فولاد بوتیا، در فاصلۀ ۲۰ کیلومتری، منتقل میشود. در تصفیهخانۀ فولاد بوتیا، بازیابی کامل آب به روش تخلیۀ مایع به میزان صفر بازیابی کامل آب به روش تخلیۀ مایع به میزان صفر ((ZLD[5] انجام میشود. مجتمع فولاد بوتیا بهمنظور تهیۀ آب مصرف صنایع خود از جمعآوری، انتقال و تصفیۀ پسابها و فاضلاب شهری کرمان استفاده میکند؛ لذا این مجتمع سرمایهگذاری قابل توجهی روی سیستمهای تصفیه و بازچرخانی آب انجام داده است. در ادامه واحد تصفیه و بازچرخانی مجدد آب بهاختصار تشریح شده است:
مطالعۀ ارزیابی چرخه حیات براساس منابع علمی مختلف (Bjørn et al., 2018) و درنهایت بهصورت استاندارد ISO 14040 توسعه داده شده است (Massoud et al., 2010). در ادامه این مراحل بهطور مختصر شرح داده شده است.
مرحلۀ اول – تعریف هدف و دامنه:
در این مرحله، اطلاعات مورد نیاز پژوهش با مراجعه به واحدهای مربوطه جمعآوری و ضمن جمعآوری اطلاعات اولیه، چارچوب کلی یک مطالعۀ ارزیابی چرخۀ حیات شامل نتیجه و عواید حاصل از پژوهش، توصیف واحد عملکردی، سامانۀ تولید و مرزهای آن، تخصیص منابع و انتخاب بخشهای اثر مشخص میشود. انتخاب مرز سامانه به دلیل اینکه تأثیر زیادی بر روی نتایج حاصل از ارزیابی چرخۀ حیات میگذارد، ازجمله اقدامات بسیار مهم و ضروری در این مرحله است. براساس استاندارد ISO14040 واحد عملکردی، عملکرد یک واحد یا سامانۀ تولید را بهعنوان واحد مرجع تعیین میکند. در این مرحله همچنین با توجه به اهداف پژوهش سناریوهای مختلف تعیین میشود تا اثرات محیط زیستی آنها درنهایت بایکدیگر مقایسه شوند (Finkbeiner et al., 2006).
مرحلۀ دوم - تجزیهوتحلیل فهرست چرخۀ حیات:
در این مرحله، تمام منابع استفادهشده و انتشار آلایندهها در کل یا بخشی از دورۀ حیات محصول یا فرآیند که با توجه به واحد عملکردی و مرز سامانه تعیین میشوند، در نظر گرفته میشود. بهعبارتی دیگر فهرست چرخۀ حیات شامل جمعآوری و سازماندهی دادههای ورودی و خروجی بهمنظور برآورد اهداف از پیش تعیینشدۀ مطالعه است (Arvanitoyannis, 2008).
مرحلۀ سوم - ارزیابی اثرات چرخۀ حیات:
در این مرحله اثرات بالقوۀ ناشی از مصرف منابع محیطی و تولید آلایندهها بر انسان و طبیعت ارزیابی میگردد. درواقع هدف از ارزیابی اثر چرخۀ حیات تفسیر بیشتر دادههای فهرست چرخۀ حیات است (Klöpffer & Grahl, 2014) جهت ارزیابی اثرات چرخۀ حیات زیرسامانههای تحت مطالعه، دادههای بهدستآمده از مرحلۀ فهرست چرخۀ حیات وارد نرمافزار و با روشهای متدوال ارزیابی اثرات مدلسازی میشود (Alemam et al., 2018). براساس دستورالعمل ISO14042 ارزیابی اثرات چرخۀ حیات از چهار مرحله تشکیل شده است: انتخاب دستۀ اثر و طبقهبندی، ویژگیسازی، نرمالسازی و وزندهی.
نرمالسازی بهمنظور یکسانسازی واحدها و مقایسه بخشهای اثر مختلف با یکدیگر انجام خواهد شد. بهعبارتیدیگر، یکسانسازی واحدها با این هدف انجام میشود که عموماً در یک مطالعۀ ارزیابی چرخۀ حیات، هریک از بخشهای اثر، دارای واحد اندازهگیری متفاوت هستند، بهطوریکه مقایسۀ اهمیت بخشهای اثر در یک زیرسامانه و همچنین بین زیرسامانههای مختلف امکانپذیر نیست، برای همین منظور معمولاً از روش نرمالسازی استفاده میشود، بدینصورت که هر بخش اثر به یک مقدار مرجعی که معمولاً متوسط بار محیط زیستی سالانه در یک کشور یا اقلیم به ازای هر فرد است، تقسیم میشود. نرمالسازی بخشهای اثر، واحدهای اندازهگیری این بخشها را یکسان میسازد و درنتیجه مقایسۀ بین آنها و کاربردشان بهعنوان مقادیر همواحد راحتتر میشود (Arvanitoyannis, 2008).
مرحلۀ چهارم - تفسیر نتایج:
در این مرحله نتایج ارزیابی اثرات محیط زیستی سناریوهای مختلف که با استفاده از روشهای ارزیابی اثرات محیط زیستی ارزشیابی شده است مورد مقایسه، تحلیل و بررسی قرار میگیرند. تحلیل و بررسی صورتگرفته بهصورتکلی برای هر سناریو و همچنین جزئی برای هر واحد عملیاتی مراحل جمعآوری، انتقال و تصفیۀ فاضلاب و درنهایت مقایسۀ دقیقی روی تفاوتهای سناریوها انجام میشود.
بهطور خلاصه، روششناسی LCA مطابق با استانداردهای ISO 14040/14044 انجام میشود و شامل مراحل زیر است:
چارچوب ارزیابی براساس اجزای اصلی زیر ساختار یافته است:
این مطالعه از ترکیبی از منابع دادۀ اولیه و ثانویه بهره میگیرد؛ ازجمله دادههای عملیاتی تصفیهخانههای موجود، عوامل انتشار مشتق شده از ادبیات علمی و پروفایلهای انرژی منطقهای. مفروضات کلیدی عبارتاند از:
ردپای کربن (CFP) و ردپای انرژی (EFP) با استفاده از روششناسیهای ثابتشدهای محاسبه میشوند که برای سیستمهای تصفیۀ فاضلاب تطبیق یافتهاند. محاسبات CFP انتشار گازهای زیر را در نظر میگیرند:
مجموع CFP بهصورت کیلوگرم معادل دیاکسید کربن (kgCO2eq) به ازای هر واحد تقاضای اکسیژن شیمیایی حذف شده (COD) بیان میشود.
محاسبات انرژی بر تعادل خالص انرژی تمرکز دارند که از تفاوت بین نیاز انرژی و بازیابی انرژی به دست میآید. بازیابی انرژی بر اساس تولید بیوگاز، ارزش حرارتی و کارایی CHP مدلسازی شده است.
امکانسنجی اقتصادی با استفاده از مدل عامل بازیافت سرمایه (CRF) ارزیابی میشود که شامل موارد زیر است:
هزینهها به ازای هر متر مکعب فاضلاب تصفیهشده نرمالسازی میشوند تا مقایسهها میان پیکربندیهای مختلف تصفیهخانههای فاضلاب تسهیل گردد.
هدف از این مطالعه، انجام ارزیابی اقتصادی سیستم مدیریت فاضلاب شهری در شهر کرمان است. این ارزیابی شامل کلیۀ مراحل از جمعآوری فاضلاب شهری تا تصفیه در دو مرحلۀ متوالی میباشد:
نتایج حاصل از این مطالعه میتواند در تصمیمگیریهای راهبردی مربوط به سرمایهگذاری، بهینهسازی هزینهها و سیاستگذاری در حوزۀ زیرساختهای آب و فاضلاب مورد استفاده قرار گیرد. در این ارزیابی از رویکرد تحلیل چرخۀ عمر هزینهها (Life Cycle Costing) استفاده شده است. هدف از این روش، برآورد هزینۀ کل پروژه در طول عمر طراحی سیستم با درنظرگرفتن هزینههای سرمایهگذاری اولیه (CAPEX)، هزینههای بهرهبرداری و نگهداری سالیانه (OPEX) و اثر نرخ تنزیل است.
هزینۀ سرمایهای به مخارج ابتدایی مربوط است که باید پیش از شروع بهرهبرداری انجام شود و شامل خرید و نصبِ تجهیزات، عمران ساختمانها، شبکۀ لولهکشی، پمپها، هوادهها، تجهیزات کنترل و الکتریکال، سیستمهای پیشتصفیه، فونداسیونها، خاکبرداری/خاکریزی، تأسیسات جانبی و هزینههای مهندسی/نظارت است. به عبارت دیگر، CAPEX نشاندهندۀ هزینۀ کل سرمایهای برای ساخت و تجهیز واحد تصفیه است که در آغاز بهصورت یکجا متحمل میشود.
در تحلیل چرخآ عمر، معمولاً CAPEX به هزینۀ سالیانه معادل (annualized CAPEX) تبدیل میشود تا امکان مقایسه با هزینههای عملیاتی سالیانه فراهم شود؛ این تبدیل با استفاده از عامل قسط (annuity factor) که تابعی از نرخ تنزیل و عمر مفید تجهیزات است، صورت میگیرد.
2-3-1- هزینههای بهرهبرداری و نگهداری (OPEX)
هزینههای جاری را که باید بهصورت سالانه تأمین شوند، OPEX مینامیم. این هزینهها را معمولاً به دو دسته تقسیم میکنیم:
شامل برق مصرفی واحدهای هوادهی، پمپاژ، سیستمهای پیشتصفیه، فشاردهی برای ROو سایر تجهیزات الکتریکی است. این بخش مخصوصاً در واحدهای فشار بالا مانند اسمز معکوس، اغلب سهم قابلتوجهی دارد.
این قسمت شامل موارد زیر است (بسته به طراحی دقیق ممکن است بعضی موارد بیشتر یا کمتر باشند):
به عبارت دیگر:
OPEX = هزینۀ انرژی + هزینۀ غیرانرژی
محاسبات در سه مرحلۀ زیر انجام شدهاند:
برای بررسی اثر نرخ بهره در ارزیابی اقتصادی، محاسبات هزینۀ چرخۀ عمر (LCC) در چهار سناریوی مختلف نرخ تنزیل انجام شد. عامل سالانهسازی (Annuity Factor) براساس رابطۀ زیر محاسبه شد:
که در آن:
r: نرخ تنزیل
n: عمر مفید سیستم (۲۵ سال)
جدول 2. مشخصات اقتصادی در سناروهای مورد بررسی
|
نرخ تنزیل (%) |
عامل سالانهسازی |
CAPEX سالیانه (€) |
OPEX (€) |
هزینۀ کل سالیانه (€) |
هزینه واحد (€/m³) |
|
3 |
0.0579 |
15,397,968 |
22,839,344 |
38,237,312 |
1.18 |
|
5 |
0.0709 |
18,857,169 |
22,839,344 |
41,696,513 |
1.29 |
|
8 |
0.0930 |
24,779,667 |
22,839,344 |
47,619,011 |
1.47 |
|
12 |
0.1275 |
33,934,800 |
22,839,344 |
56,774,144 |
1.75 |
جدول 3. جزئیات هزینه واحدهای مورد بررسی
|
پارامتر |
مقدار |
واحد |
توضیح |
|
جمعیت شهر کرمان |
554,000 |
نفر |
تخمین سالهای اخیر |
|
سرانه تولید فاضلاب |
0.16 |
m³/روز. نفر |
معادل 160 لیتر در روز |
|
دبی روزانه فاضلاب |
88,640 |
m³/day |
جمعیت × سرانه |
|
هزینۀ سرمایهای واحد AS |
1,500 |
€/ (m³·d) |
ضریب طراحی |
|
هزینۀ سرمایهای واحد RO |
1,500 |
€/ (m³·d) |
ضریب مشابه |
|
مصرف انرژی AS |
0.5 |
kWh/m³ |
میانگین |
|
مصرف انرژی RO |
1.2 |
kWh/m³ |
مصرف فشار بالا |
|
قیمت برق |
0.00344 |
€/kWh |
تبدیل از دلار |
|
هزینه غیرانرژی AS |
0.40 |
€/m³ |
مواد، نگهداری و نیروی انسانی |
|
هزینه غیرانرژی RO |
0.30 |
€/m³ |
مصرفی و شستوشو |
|
عمر مفید تجهیزات |
25 |
سال |
فرض طراحی |
|
نرخ تنزیل |
3, 5, 8, 12 |
% |
برای تحلیل حساسیت |
|
نرخ تبدیل یورو به ریال |
49,095 |
ریال/€ |
میانگین 2025 |
هدف از این مطالعه، ارزیابی سه شاخص کلیدی محیط زیستی شامل ردپای انرژی، ردپای کربن و شاخصهای سمیت انسانی و اکوتوکسیسیته آبهای شیرین در فرآیند تصفیه فاضلاب شهری است. واحد عملکردی (Functional Unit) برابر با یک مترمکعب فاضلاب شهری ورودی تعریف میشود. مرز سیستم (System Boundary) بهصورت از ورودی تا خروجی فرآیند اسمز معکوس (cradle-to-outlet) در نظر گرفته شده و شامل مراحل زیر است:
در این مطالعه سه سناریوی مدیریتی تعریف شده است. در سناریوی اول، وضعیت مدیریت فاضلاب شهری در کرمان قبل از انتقال فاضلاب تصفیهشده به فولاد بوتیا است که در آن ۲۵ درصد فاضلاب جمعآوریشده به تصفیهخانۀ شرفآباد منتقل و مابقی در چاههای جذبی تخلیه میشود. فاضلاب تصفیهشده نیز برای کشاورزی استفاده میشود. در سناریوی دوم ۶۰ درصد فاضلاب ابتدا وارد تصفیهخانۀ شرفآباد و بعد از تصفیه به کارخانه فولاد بوتیا منتقل میشود که در آنجا فرآیند اسمز معکوس صورت میگیرد و تمامی محصول صرف مصارف داخلی یا فروش به کارخانجات دیگر میشود. در سناریوی سوم، ۴۰ درصد از فاضلاب کل ورودی سیستم، بعد از تصفیه در واحد اسمز معکوس فولاد بوتیا به شبکۀ آب آشامیدنی شهر کرمان منتقل میشود که مانع تولید دوبارۀ مقداری از آب آشامیدنی از آب زیرزمینی میشود.
ردپای انرژی شاخصی از مجموع انرژی اولیهای است که بهطور مستقیم و غیرمستقیم برای تصفیۀ هر مترمکعب فاضلاب مصرف میشود.
ردپای کربن مجموع انتشار گازهای گلخانهای ناشی از مصرف انرژی، مواد شیمیایی، ساخت و فرآیندهای بیولوژیکی است. محاسبات بر پایۀ روش IPCC 2020a و با افق زمانی 100 سال (GWP100) انجام میشود.
گازهای اصلی شامل CO₂، CH₄، N₂O هستند که با ضرایب پتانسیل گرمایش جهانی (GWP) به معادل CO₂ تبدیل میشوند.
برای ارزیابی سمیت انسانی (Human Toxicity, HT) و اکوتوکسیسیته آبهای شیرین (Freshwater Ecotoxicity, FE)، از روش Environmental Footprint (EF) که بر پایۀ مدل USEtox توسعه یافته است، استفاده میشود.
جدول 4 نشان میدهد که ردپای کربن سناریوی اول از ترکیب چهار آلایندۀ اصلی شامل دیاکسیدکربن فسیلی، اکسید نیتروس (N₂O)، متان فسیلی و متان زیستی تشکیل شده است. مقدار انتشار هر آلاینده در واحد کیلوگرم (Inventory result) ارائه شده است و نشان میدهد که CO₂ فسیلی با مقدار 0.111 kg بیشترین سهم وزنی را دارد؛ درحالیکه مقادیر متان و N₂O بسیار کمتر هستند. با وجود این، انتشارهای کممقدار مانند N₂O و CH₄ به دلیل ضرایب گرمایش جهانی بسیار بالاتر نسبت به CO₂، نقش قابل توجهی در اثر نهایی دارند. این مسأله بیانگر اهمیت توجه به آلایندههای غیر-CO₂ در فرآیندهای مرتبط با فاضلاب و انرژی مصرفی است.
در نتیجه، مجموع اثرات اقلیمی انتشارها در این سناریو برابر با 0.149 kg CO₂ eq گزارش شده است. این مقدار برای تحلیل چرخۀ حیات بسیار مهم است؛ زیرا نشان میدهد که علاوه بر انتشار مستقیم CO₂، سهم آلایندههایی مانند متان و N₂O حدود 26٪ از کل ردپای کربن این سناریو را تشکیل میدهند. این یافته از منظر مدیریتی نشان میدهد که تمرکز صرف بر CO₂ کافی نیست و لازم است فرآیندهایی که منجر به تولید N₂O (مانند نیتریفیکاسیون/دنیتریفیکاسیون) یا متان (مانند تجزیۀ بیهوازی لجن یا مخازن بسته) میشوند، در طراحی راهبرد کاهش انتشار مورد توجه ویژه قرار گیرند. بنابراین، جدول حاضر علاوه بر ارائۀ مقدار نهایی GWP، ساختار و منشأ انتشارها را آشکار و امکان تحلیل هدفمند را برای بهینهسازی فرآیندها فراهم میکند.
جدول 4. نتایج ردپای کربن سناریوی اول به تفکیک انتشارات
|
Emissions |
Unit |
Inventory result |
Characterization factor |
Impact assessment result |
Unit |
|
Carbon dioxide, fossil |
kg |
1.11E-01 |
1 |
1.11E-01 |
kg CO2 eq |
|
Dinitrogen monoxide |
kg |
2.95E-05 |
264 |
0.007794778 |
kg CO2 eq |
|
Methane, fossil |
kg |
2.15E-04 |
85.4 |
0.018349399 |
kg CO2 eq |
|
Methane, non-fossil |
kg |
1.26E-04 |
82.65 |
0.010397391 |
kg CO2 eq |
|
IPCC GWP 20a |
0.149355775 |
kg CO2 eq |
|||
جدول 5 نشاندهندۀ تفکیک ردپای کربن سناریوی اول براساس چهار منبع اصلی است: تولید برق، ساختوساز، مصرف مواد شیمیایی و انتشارهای ناشی از فرآیند تصفیۀ فاضلاب (WWT Emissions). دادهها نشان میدهند که بیشترین سهم انتشار CO₂ معادل مربوط به تولید برق (0.0659 kg CO₂ eq) است که تقریباً ۴۴ درصد از کل ردپای کربن سناریو را تشکیل میدهد.
جدول 5. نتایج ردپای کربن سناریوی اول به تفکیک انتشارات و فرآیندهای مختلف سیستم
|
Emissions |
Unit |
Electricity Production |
Construction |
Chemicals |
Emissions from WWT |
|
Carbon dioxide, fossil |
kg CO2 eq |
0.057454771 |
0.044608568 |
0.002152584 |
0 |
|
Dinitrogen monoxide |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.007794778 |
|
Methane, fossil |
kg CO2 eq |
0.008463479 |
0 |
0.001728708 |
0 |
|
Methane, non-fossil |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.010397391 |
|
Total |
kg CO2 eq |
0.06591825 |
0.044608568 |
0.003881292 |
0.018192169 |
جدول 6 نشان میدهد که ردپای کربن سناریوی دوم متشکل از پنج آلایندۀ اصلی است که هریک با مقدار انتشار (Inventory result) و ضریب گرمایش جهانی متفاوت، سهم خاصی در اثر نهایی دارند. مقدار دیاکسیدکربن فسیلی (0.871 kg) در این سناریو بسیار بالاتر از سناریوی اول و نشاندهندۀ مصرف انرژی یا فرآیندهای مرتبط با سوختهای فسیلی در این سناریو است.
جدول 6. نتایج ردپای کربن سناریوی دوم به تفکیک انتشارات
|
Emissions |
Unit |
Inventory result |
Characterization factor |
Impact assessment result |
Unit |
|
Carbon dioxide, fossil |
kg |
8.71E-01 |
1 |
1.11E-01 |
kg CO2 eq |
|
Dinitrogen monoxide |
kg |
7.61E-05 |
264 |
0.007794778 |
kg CO2 eq |
|
Methane, fossil |
kg |
1.68E-03 |
85.4 |
0.07502845 |
kg CO2 eq |
|
Methane, non-fossil |
kg |
3.02E-04 |
82.65 |
0.010397391 |
kg CO2 eq |
|
Ethane, 1,1,2-trichloro-1,2,2-trifluoro-, CFC-113 |
kg |
4.62E-06 |
6490 |
0.029960512 |
kg CO2 eq |
|
IPCC GWP 20a |
1.104021383 |
kg CO2 eq |
|||
جدول 7 نشان میدهد که در سناریوی دوم، بیشترین سهم ردپای کربن مربوط به تولید برق (0.7279 kg CO₂ eq) است که حدود 66٪ کل انتشار سناریو را تشکیل میدهد.
جدول 7. نتایج ردپای کربن سناریوی دوم به تفکیک انتشارات و فرآیندهای مختلف سیستم
|
Emissions |
Unit |
Electricity Production |
Construction |
Chemicals |
Emissions from WWT |
RO module |
|
Carbon dioxide, fossil |
kg CO2 eq |
0.599864816 |
0.116199555 |
<0.001 |
0 |
0 |
|
Dinitrogen monoxide |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.02009483 |
0 |
|
Methane, fossil |
kg CO2 eq |
0.128022376 |
0 |
0.015111141 |
0 |
0 |
|
Methane, non-fossil |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.02497311 |
0 |
|
Ethane, 1,1,2-trichloro-1,2,2-trifluoro-, CFC-113 |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.029961 |
|
|
Total |
kg CO2 eq |
0.727887192 |
0.116199555 |
0.015111141 |
0.04506794 |
0.029961 |
جدول 8 نشان میدهد که بخش عمدۀ ردپای کربن سناریوی سوم ناشی از دیاکسیدکربن فسیلی است که مقدار آن 0.695 kg CO₂ eq بوده و بیشترین سهم را در مجموع GWP دارد.
جدول 8. نتایج ردپای کربن سناریوی سوم به تفکیک انتشارات
|
Emissions |
Unit |
Inventory result |
Characterization factor |
Impact assessment result |
Unit |
|
Carbon dioxide, fossil |
kg |
6.95E-01 |
1 |
6.95E-01 |
kg CO2 eq |
|
Dinitrogen monoxide |
kg |
7.61E-05 |
264 |
0.007795 |
kg CO2 eq |
|
Methane, fossil |
kg |
1.68E-03 |
85.4 |
0.075028 |
kg CO2 eq |
|
Methane, non-fossil |
kg |
3.02E-04 |
82.65 |
0.010397 |
kg CO2 eq |
|
Ethane, 1,1,2-trichloro-1,2,2-trifluoro-, CFC-113 |
kg |
4.62E-06 |
6490 |
0.029961 |
kg CO2 eq |
|
IPCC GWP 20a |
8.18E-01 |
kg CO2 eq |
دادههای جدول 9 نشان میدهد که در سناریوی سوم، مشابه سناریوی دوم، بیشترین سهم ردپای کربن مربوط به تولید برق (0.7279 kg CO₂ eq) است که حدود ۷۵٪ کل انتشار مثبت را تشکیل میدهد.
جدول 9. نتایج ردپای کربن سناریوی سوم به تفکیک انتشارات و فرآیندهای مختلف سیستم
|
Emissions |
Unit |
Electricity Production |
Construction |
Chemicals |
Emissions from WWT |
RO module |
Potable Water Production |
|
Carbon dioxide, fossil |
kg CO2 eq |
0.599865 |
0.1162 |
<0.001 |
0 |
0 |
-0.1762 |
|
Dinitrogen monoxide |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.020095 |
0 |
0 |
|
Methane, fossil |
kg CO2 eq |
0.128022 |
0 |
0.015111 |
0 |
0 |
0 |
|
Methane, non-fossil |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.024973 |
0 |
0 |
|
Ethane, 1,1,2-trichloro-1,2,2-trifluoro-, CFC-113 |
kg CO2 eq |
0 |
0 |
0 |
0.029961 |
0 |
|
|
Total |
kg CO2 eq |
0.727887 |
0.1162 |
0.015111 |
0.045068 |
0.029961 |
-0.1762 |
نخستین ستونها در شکل 2، سهم تولید برق را در هر سه سناریو نشان میدهند. همانگونه که مشاهده میشود، سناریوهای دوم و سوم دارای مقدار بسیار بالاتری از انتشار CO₂ معادل نسبت به سناریوی اول هستند و مقدار آنها حدود 0.727 kg CO₂ eq است؛ درحالیکه سناریوی اول فقط 0.066 kg CO₂ eq انتشار دارد. این اختلاف چشمگیر، نشان میدهد که سناریوهای دوم و سوم به دلیل استفاده از فناوریهای پرمصرف انرژی – مانند اسمز معکوس و پمپاژهای طولانی – دارای شدت انرژی بسیار بالاتریاند. بنابراین، تولید برق مهمترین نقطه داغ (Hotspot) در سناریوهای ۲ و ۳ است و سهم اصلی در افزایش ردپای کربن دارد؛ درحالیکه سناریوی اول با حداقل وابستگی انرژی، کمترین اثر اقلیمی را در این بخش ایجاد میکند.
شکل 2. مقایسه نتایج ردپای کربن سناریوهای مدیریت فاضلاب شهر کرمان در فرآیندهای مختلف سیستم مدیریت
بخش ساختوساز نیز در شکل 2 بهوضوح قابل مقایسه است. سناریوهای دوم و سوم دارای مقدار 0.116 kg CO₂ eq هستند که بیش از دو برابر سناریوی اول (0.0446 kg CO₂ eq) است. این موضوع نشان میدهد که زیرساختهای پیشرفته و تجهیزات اضافی مورد نیاز در سناریوهای صنعتی (بهویژه سیستمهای غشایی) نسبت به سناریوی اول اثرات غیرمستقیم بیشتری ایجاد کردهاند. سهم مواد شیمیایی نیز در سناریوهای دوم و سوم مشابه است و مقدار 0.0151 kg CO₂ eq را نشان میدهد که نسبت به سناریوی اول (0.0038 kg CO₂ eq) افزایش یافته است. این مسأله نشاندهندۀ آن است که سناریوهای با نیاز کیفی بالا، به مصرف بیشتر مواد شیمیایی برای تصفیۀ تکمیلی وابستهاند و همین امر باعث افزایش اثرات اقلیمی غیرمستقیم میشود.
ستونهای مرتبط با انتشارهای فرآیندی تصفیه (Emissions from WWT) نشان میدهند که سناریوهای دوم و سوم هر دو به مقدار 0.045 kg CO₂ eq انتشار دارند که بیش از دو برابر سناریوی اول است. این بخش عمدتاً شامل انتشارهای نیتروس اکسید و متان از فرآیندهای بیولوژیکی است که ضرایب گرمایش جهانی بسیار بالایی دارند. همچنین ستون ماژول RO تنها در سناریوهای دوم و سوم مقدار 0.02996 kg CO₂ eq را نشان میدهد؛ درحالیکه سناریوی اول فاقد این فناوری است. این یافته بیانگر آن است که استفاده از فناوریهای غشایی پیشرفته، اگرچه کیفیت بالای پساب را تأمین، اما بار اقلیمی قابل توجهی را به سیستم اضافه میکند. حضور RO یکی از مهمترین عوامل افزایش GWP در سناریوهای ۲ و ۳ است.
آخرین ستون شکل 2، تولید آب شرب را نشان میدهد که تنها در سناریوی سوم وجود دارد و مقدار آن −0.176 kg CO₂ eq است. این مقدار منفی نشاندهندۀ آن است که استفاده از پساب در سناریوی سوم باعث جایگزینی تولید آب شرب سنتی شده و در نتیجه، انتشار کربن که در فرآیند تولید آب شرب اتفاق میافتد، از سیستم حذف میشود. این اثر جایگزینی نقش مهمی در کاهش اثر اقلیمی نهایی سناریوی سوم دارد و نشان میدهد که هرچند این سناریو در برخی بخشها انرژیبر است، اما بُعد جبرانی آن ارزش محیطزیستی قابل توجهی ایجاد میکند. بنابراین، سناریوی سوم در مقایسه با سناریوی دوم از نظر بار اقلیمی خالص پایدارتر است و این موضوع اهمیت تحلیل چرخۀ حیات با رویکرد سیستم توسعهیافته (System Expansion) را نشان میدهد.
نتایج جدول 10 نشان میدهد که در سناریوی اول، بخش عمده ردپای انرژی مربوط به منابع غیرتجدیدپذیر فسیلی است که مقدار آن 1.466 MJ بوده و بهوضوح بیشترین سهم را در میان انواع منابع انرژی دارد. این مقدار بالا بیانگر وابستگی شدید سناریو به برق و سوختهای فسیلی مصرفشده در فرآیندهای جمعآوری، انتقال و تصفیۀ پایهای فاضلاب است. سهم سایر منابع غیرتجدیدپذیر، ازجمله انرژی هستهای (0.076 MJ) و بیومس غیرتجدیدپذیر (7.55E−05 MJ) در مقایسه با بخش فسیلی بسیار ناچیز است و نشان میدهد که ساختار انرژی مصرفشده عمدتاً مبتنی بر سوختهای فسیلی بوده است. این الگوی مصرف با ماهیت سیستمهای تصفیهخانهای متداول سازگار است؛ زیرا واحدهای هوادهی، پمپاژ و تجهیزات برقی مهمترین مصرفکنندگان انرژی هستند.
در بخش انرژیهای تجدیدپذیر نیز سهم مصرف انرژی پایین اما قابلتوجهی از بیومس تجدیدپذیر (0.016 MJ)، آب (0.0539 MJ) و باد/خورشید/زمینگرمایی (0.00733 MJ) مشاهده میشود. گرچه سهم این منابع نسبت به انرژی فسیلی بسیار کمتر است، اما حضور آنها نشان میدهد که بخشی از برق مصرفی سیستم از شبکههایی تأمین میشود که ترکیبی از منابع تجدیدپذیر را در خود دارند. با این حال، مجموع انرژیهای تجدیدپذیر (حدود 0.078 MJ) تنها بخش کوچکی از کل ردپای انرژی سناریو را تشکیل میدهد. نتیجۀ کلی جدول 4-7 نشان میدهد که برای کاهش ردپای انرژی و اثرات محیطی سناریو، دو راهبرد کلیدی وجود دارد: کاهش وابستگی به انرژی فسیلی از طریق بهبود کارایی تجهیزات و افزایش سهم انرژیهای تجدیدپذیر در تأمین برق مصرفی سیستم. این یافتهها اهمیت اصلاحات فرآیندی و برنامهریزی انرژیمحور را در سناریوهای آتی برجسته میکند.
جدول 10. نتایج ارزیابی ردپای انرژی سناریوی اول
|
Name |
Unit |
Impact assessment result |
|
Non renewable, fossil |
MJ |
1.466238558 |
|
Non-renewable, biomass |
MJ |
7.55E-05 |
|
Non-renewable, nuclear |
MJ |
0.07619714 |
|
Renewable, biomass |
MJ |
0.016453194 |
|
Renewable, water |
MJ |
0.053963022 |
|
Renewable, wind, solar, geothe |
MJ |
0.007330077 |
جدول 11 نشان میدهد که سناریوی دوم دارای مصرف بسیار بالای انرژی غیرتجدیدپذیر فسیلی است؛ مقدار 13.876 MJ تقریباً ده برابر بیشتر از سناریوی اول (1.466 MJ) بوده و نشاندهندۀ شدت انرژیبر بودن فرآیندهای این سناریو است. این مقدار بالا بیان میکند که سناریوی دوم به احتمال زیاد شامل عملیاتهای انرژیبرتری همچون پمپاژهای طولانیمدت، فرآیندهای تصفیۀ پیشرفته و بهویژه استفاده از فناوریهایی مانند اسمز معکوس (RO) است که مصرف برق سیستم را بهطور قابل توجهی افزایش میدهند. سهم انرژی هستهای (0.566 MJ) و انرژیهای تجدیدناپذیر مبتنی بر بیومس (2.57E−04 MJ) نسبتاً کم هستند، اما نشاندهندۀ آناند که بخشی از برق مصرفی سیستم از شبکههایی تأمین شده که ترکیبی از این منابع را شامل میشوند. این وابستگی شدید به منابع فسیلی، اثرات محیط زیستی سناریو را در بخش GWP نیز بهطور مستقیم افزایش میدهد.
هرچند سناریوی دوم دارای مصرف انرژی تجدیدپذیر است، اما مقدار آن بسیار کمتر از منابع فسیلی است. انرژی حاصل از منابع تجدیدپذیر آب (0.376 MJ) و بیومس تجدیدپذیر (0.0627 MJ) بیشترین سهم را در میان انرژیهای پاک دارند. انرژیهای خورشیدی، بادی و زمینگرمایی نیز تنها 0.0345 MJ را تشکیل میدهند. مجموع انرژی تجدیدپذیر سناریو کمتر از 0.47 MJ است و این مقدار در برابر مصرف انرژی فسیلی (۱۳.۸ MJ) بسیار ناچیز است. بنابراین، نتایج جدول نشان میدهد که سناریوی دوم از نظر انرژی، بهشدت نامتوازن و وابسته به سوختهای فسیلی است. این وابستگی، علاوه بر افزایش ردپای کربن، بار محیطی و اقتصادی قابل توجهی ایجاد میکند. برای بهبود پایداری این سناریو، کاهش مصرف انرژی الکتریکی، بهبود راندمان تجهیزات و استفاده از برق تولیدی از منابع تجدیدپذیر سه راهکار کلیدی هستند که میتوانند اثرات محیط زیستی و هزینۀ چرخۀ عمر سناریو را به میزان قابل توجهی کاهش دهند.
جدول 11. نتایج ارزیابی ردپای انرژی سناریوی دوم
|
Name |
Unit |
Impact assessment result |
|
Non renewable, fossil |
MJ |
13.87573529 |
|
Non-renewable, biomass |
MJ |
2.57E-04 |
|
Non-renewable, nuclear |
MJ |
0.56665344 |
|
Renewable, biomass |
MJ |
0.062737566 |
|
Renewable, water |
MJ |
0.375977485 |
|
Renewable, wind, solar, geothe |
MJ |
0.034469887 |
جدول 12 نشان میدهد که سناریوی دوم بهطور چشمگیری به سوختهای فسیلی وابسته است و مجموع انرژی حاصل از این منابع برابر 13.875 MJ است. عمدۀ این مقدار از گاز طبیعی تأمین میشود که با مصرف 0.266 m³ و ضریب انرژی 38.3 MJ/m³، مقدار 10.19 MJ را تشکیل میدهد؛ یعنی بیش از ۷۳ درصد کل انرژی فسیلی سناریو. پس از گاز طبیعی، نفت خام با مقدار 2.689 MJ حدود ۱۹ درصد و زغالسنگ سخت با 0.876 MJ حدود ۶ درصد از انرژی فسیلی را تشکیل میدهند. این ترکیب نشان میدهد که مصرف برق و انرژی مورد نیاز برای فرآیندهای این سناریو – که عمدتاً از شبکۀ برق با ترکیب بالای گاز طبیعی و سوختهای فسیلی تأمین میشود – مهمترین عامل افزایش ردپای انرژی و GWP سناریو است. شدت مصرف انرژی فسیلی در این سناریو بهطور قابل توجهی بالاتر از سناریوهای دیگر است و بیانگر ماهیت انرژیبر و پیچیدهتر فرآیندهای تصفیه و انتقال در آن میباشد.
وابستگی بسیار بالای سناریوی دوم به گاز طبیعی، نفت خام و زغالسنگ، علاوه بر افزایش ردپای انرژی، باعث افزایش مستقیم ردپای کربن، تشدید اثرات گرمایش جهانی، و افزایش هزینههای چرخۀ عمر میشود. تفاوت چشمگیر بین مقدار انرژی فسیلی این سناریو و سناریوی اول (حدود ده برابر بیشتر) نشان میدهد که اعمال تصفیۀ پیشرفته یا انتقال طولانیمدت پساب در سناریوی دوم، بار قابل توجهی به محیط زیست تحمیل میکند. این وضعیت تأکید میکند که برای بهبود پایداری سناریوی دوم، دو اقدام کلیدی ضروری است: کاهش مصرف برق در فرآیندهای انرژیبر و افزایش سهم انرژیهای تجدیدپذیر در سبد تأمین برق. علاوه بر این، بهبود بهرهوری تجهیزات، اصلاح طراحی خطوط انتقال و استفاده از فناوریهای کممصرفتر نیز میتوانند نقش مؤثری در کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی و کاهش بار محیط زیستی سناریو داشته باشند.
جدول 12. نتایج ردپای انرژی سناریوی دوم در بخش سوختهای تجدیدناپذیر
|
Name |
Inventory result |
Unit |
Characterization factor |
Unit |
Impact assessment result |
Unit |
|
Non renewable, fossil |
13.87574 |
MJ |
||||
|
Gas, natural, in ground |
0.266138649 |
m3 |
38.3 |
MJ/m3 |
10.19311 |
MJ |
|
Oil, crude, in ground |
0.058704711 |
kg |
45.8 |
MJ/kg |
2.688676 |
MJ |
|
Coal, hard, unspecified, in ground |
0.045846299 |
kg |
19.1 |
MJ/kg |
0.875664 |
MJ |
نتایج جدول 13 نشان میدهد که بخش عمدۀ ردپای انرژی در سناریوی سوم همچنان از منابع تجدیدناپذیر فسیلی تأمین میشود؛ مقدار 5.224 MJ نشان میدهد که این سناریو از نظر مصرف انرژی فسیلی در میان سه سناریو، موقعیتی میانی دارد: بسیار کمتر از سناریوی دوم (≈13.9 MJ)، اما بیشتر از سناریوی اول (≈1.47 MJ). این مقدار متوسط بیانگر آن است که سناریوی سوم شامل بخشهایی از تصفیۀ پیشرفته یا انتقال انرژیبر است، اما کاهشهایی در فرآیندهای دیگر دارد که میزان مصرف انرژی فسیلی را نسبت به سناریوی دوم محدود کرده است. تفاوت میان این سناریو و سناریوی دوم بهخوبی نشان میدهد که برخی فرآیندها یا اثرات جبرانی (Compensation Effects) در سناریوی سوم باعث کاهش فشار انرژی فسیلی شدهاند. این موضوع لزوماً به دلیل کارایی فرآیندی نیست، بلکه احتمالاً به علت اثر جایگزینی آب شرب و حذف بخشی از مصرف انرژیهای تولید آب شرب سنتی است که به شکل منفی در جدول ثبت شده است.
جدول 13. نتایج ارزیابی ردپای انرژی سناریوی سوم
|
Name |
Unit |
Impact assessment result |
|
Non renewable, fossil |
MJ |
5.224698 |
|
Non-renewable, biomass |
MJ |
-6.96E-04 |
|
Non-renewable, nuclear |
MJ |
-0.00107 |
|
Renewable, biomass |
MJ |
-0.08195 |
|
Renewable, water |
MJ |
0.105973 |
|
Renewable, wind, solar, geothe |
MJ |
-0.00743 |
نتایج جدول 14 نشان میدهد که در سناریوی سوم، بخش عمدۀ ردپای انرژی فسیلی از گاز طبیعی تأمین میشود. مقدار مصرف گاز طبیعی برابر 0.215 m³ بوده و با ضریب انرژی 38.3 MJ/m³، در مجموع 8.243 MJ انرژی ایجاد کرده است. این مقدار نشان میدهد که اگرچه سناریوی سوم نسبت به سناریوی دوم انرژیبر نیست، اما همچنان مصرف قابل توجهی از گاز طبیعی دارد که یکی از مهمترین منابع تولید برق در ایران است. بنابراین، مشابه سایر سناریوها، منشأ اصلی ردپای انرژی فسیلی در سناریوی سوم نیز الکتریسیته تولیدشده از گاز طبیعی است. این مقدار نشان میدهد که بخشهایی از فرآیند، مانند پمپاژ، تصفیۀ تکمیلی یا واحدهای بیولوژیکی، همچنان نیازمند مصرف انرژی قابل توجه هستند.
جدول 14 نشان میدهد که تولید برق مهمترین و انرژیبرترین فرآیند در تمامی سناریوها است، اما شدت مصرف انرژی میان سناریوها تفاوت چشمگیری دارد. سناریوی اول تنها 0.576 MJ انرژی از بخش تولید برق مصرف کرده و بنابراین کممصرفترین سناریو از نظر انرژی است. در مقابل، سناریوهای دوم و سوم هر دو 11.396 MJ انرژی از این بخش مصرف کردهاند؛ مقداری که نشاندهندۀ بیش از 20 برابر انرژیبرتر بودن این سناریوها نسبت به سناریوی اول است. این اختلاف بزرگ نشان میدهد که سناریوهای ۲ و ۳ شامل فرآیندهای پیشرفتهتری مانند اسمز معکوس، پمپاژ سنگین یا تهویۀ پیشرفته هستند که مصرف انرژی آنها را بهطور چشمگیری افزایش داده است. همچنین بخش ساختوساز در سناریوی اول 0.794 MJ و در سناریوهای دوم و سوم 1.945 MJ است که نشان میدهد زیرساختهای لازم برای اجرای سناریوهای پیشرفته بهمراتب انرژیبرتر هستند. بخش مواد شیمیایی نیز الگوی مشابهی دارد؛ سناریوی دوم و سوم با 1.574 MJ حدود ۱۶ برابر بیشتر از سناریوی اول (0.095 MJ) انرژی مصرف میکنند که بیانگر نیاز بیشتر به مواد و فرآوری شیمیایی در تصفیه پیشرفته است.
جدول 14. ردپای انرژی در فرآینذهای مختلف در تمامی سناریوهای مدیریتی
|
Unit |
Electricity Production |
Construction |
Chemicals |
Potable Water Production |
|
|
Scenario 1 |
MJ |
0.576322 |
0.79438 |
0.0955392 |
|
|
Scenario 2 |
MJ |
11.3964 |
1.94522 |
1.5742103 |
|
|
Scenario 3 |
MJ |
11.3964 |
1.94522 |
1.5742103 |
-8.65104 |
نتایج محاسبات براساس مفروضات فوق به شرح زیر است:
تحلیل حساسیت نسبت به نرخهای تنزیل مختلف در جدول 15 ارائه شده است:
جدول 15. تحلیل حساسیت نسبت به نرخهای تنزیل
|
نرخ تنزیل |
CAPEX سالیانه (M€) |
OPEX (M€) |
LCC (M€) |
هزینه واحد (€/m³) |
هزینه واحد (ریال/m³) |
|
3% |
15.40 |
22.84 |
38.24 |
1.18 |
57,944 |
|
5% |
18.86 |
22.84 |
41.70 |
1.29 |
63,347 |
|
8% |
24.78 |
22.84 |
47.62 |
1.47 |
72,130 |
|
12% |
33.93 |
22.84 |
56.77 |
1.75 |
85,917 |
جدول 4-15 نشان میدهد که افزایش نرخ تنزیل موجب افزایش چشمگیر CAPEX سالیانه شده میشود؛ درحالیکه OPEX ثابت باقی میماند. این رفتار کاملاً منطبق با اصول ارزیابی پروژههای زیرساختی است؛ زیرا هرچه نرخ تنزیل بالاتر باشد، ارزش فعلی هزینههای سرمایهای بیشتری به سالهای اولیه منتقل میشود و در نتیجه سهم سرمایهگذاری اولیه (CAPEX) در محاسبات سالیانه افزایش مییابد. برای مثال، CAPEX سالیانه از 15.40 میلیون یورو در نرخ 3% به 33.93 میلیون یورو در نرخ 12% میرسد؛ یعنی بیش از ۲۲۰٪ افزایش در اثر رشد نرخ تنزیل. این نتیجه نشان میدهد که پروژههای تصفیه و استفادۀ مجدد از فاضلاب نسبت به تغییرات نرخ تنزیل بسیار حساس هستند؛ زیرا سرمایهگذاری اولیه در آنها سهم قابل توجهی از هزینه کل را تشکیل میدهد.
افزایش نرخ تنزیل موجب افزایش یکنواخت و قابل توجه هزینۀ چرخۀ عمر (LCC) میشود. مقدار LCC از 38.24 میلیون یورو در نرخ 3% به 56.77 میلیون یورو در نرخ 12% افزایش مییابد؛ یعنی بیش از 48٪ افزایش صرفاً به دلیل تغییر نرخ تنزیل. دلیل این رفتار آن است که نرخهای تنزیل بالا ارزش هزینههای آتی را کاهش میدهند و بنابراین «بار سرمایهای اولیه» اهمیت بیشتری پیدا میکند. ازآنجاکه سیستمهای تصفیه و بازچرخانی اغلب دارای CAPEX بالایی هستند، افزایش نرخ تنزیل پروژه را از نظر اقتصادی سنگینتر و گرانتر جلوه میدهد. این نتیجه تأکید میکند که انتخاب نرخ تنزیل مناسب در مطالعات LCC باید با دقت بسیار بالا و براساس شرایط اقتصادی کشور و ماهیت پروژه انجام شود؛ در غیر این صورت ممکن است ارزیابی اقتصادی دچار انحراف جدی شود.
افزایش نرخ تنزیل اثر مستقیم بر هزینه واحد تولید یا بازچرخانی آب (€/m³ و ریال/m³) دارد. مطابق جدول، هزینه واحد از 1.18 €/m³ در نرخ 3% به 1.75 €/m³ در نرخ 12% افزایش مییابد؛ یعنی حدود 50٪ افزایش در هزینۀ نهایی آب تولیدی. این افزایش در بخش ریالی نیز کاملاً محسوس است (از ۵۷,۹۴۴ ریال به ۸۵,۹۱۷ ریال برای هر مترمکعب). این یافته از منظر سیاستگذاری نیز اهمیت جدی دارد: نرخ تنزیل بالا باعث میشود پروژههای استفادۀ مجدد از فاضلاب غیررقابتیتر به نظر برسند، درحالیکه نرخهای پایینتر، این پروژهها را اقتصادیتر و جذابتر میسازند. در نتیجه، استفاده از نرخ تنزیل محافظهکارانه (۳ تا ۵ درصد) در پروژههای محیطزیستی و آبمحور -که بازدهی اجتماعی و محیط زیستی بالایی دارند- از نظر سیاستگذاری مطلوبتر است و به واقعیت فنی-اقتصادی پروژهها نزدیکتر خواهد بود.
نرخ تنزیل یکی از مهمترین پارامترهای اقتصادی در ارزیابی پروژههای زیربنایی بهویژه پروژههای مرتبط با آب و فاضلاب است. این نرخ تعیین میکند که ارزش پول در زمانهای آینده چگونه محاسبه و به زمان حاضر تبدیل شود. بنابراین، تغییر نرخ تنزیل میتواند ساختار کل هزینۀ چرخۀ عمر (LCC) را بهطور مستقیم تحت تأثیر قرار دهد و بر برآورد نهایی هزینه واحد آب تولیدی اثر بگذارد.
طبق نتایج ارائهشده، افزایش نرخ تنزیل از ۳٪ به ۱۲٪ موجب میشود هزینه واحد از حدود ۵۷,۹۴۴ ریال به ۸۵,۹۱۷ ریال برسد. این تغییر به معنی افزایش حدود ۴۸ درصدی هزینه نهایی آب تولیدشده است. دلیل این افزایش آن است که نرخهای تنزیل بالا موجب میشوند هزینههای سرمایهگذاری اولیه (CAPEX) سهم بیشتری در محاسبات سالیانه داشته باشند؛ زیرا وزن ارزش فعلی پول در آینده کاهش مییابد.
این یافته نشان میدهد که تأمین مالی پروژه از طریق وامهای کمبهره، تسهیلات دولتی یا صندوقهای محیطزیستی نقش تعیینکنندهای در اقتصادی بودن طرح دارد. هرچه نرخ تنزیل پایینتر باشد، هزینه واحد تولید آب کمتر و جذابیت اقتصادی پروژه بیشتر خواهد بود.
بنابراین، در پروژههایی مانند تصفیه و بازچرخانی فاضلاب که فواید اجتماعی و محیط زیستی گستردهای دارند، اتخاذ نرخهای تنزیل محافظهکارانه (۳ تا ۵ درصد) منطقیتر بوده و موجب میشود ارزش واقعی پروژه بهتر منعکس شود. این نکته بهخصوص در کشورهای درحالتوسعه دارای اهمیت ویژه است.
تحلیل دادهها نشان میدهد که در سناریوهای مختلف، هزینههای جاری (OPEX) بزرگترین سهم را در هزینۀ سالیانه دارند؛ بهطوریکه حدود ۶۰ درصد یا بیشتر از کل هزینۀ سالیانه به بخش بهرهبرداری و نگهداری اختصاص مییابد. این موضوع بر ضرورت توجه جدی به مدیریت هزینههای عملیاتی تأکید میکند.
از منظر ردپای کربن، سناریوی اول کمترین مقدار گرمایش جهانی را دارد (حدود ۰٫۱۵ kgCO₂eq)؛ درحالیکه سناریوی دوم بیشترین مقدار را (حدود ۱٫۱۰ kgCO₂eq) ثبت کرده است و سناریوی سوم در میانۀ این دو قرار میگیرد (حدود ۰٫۸۲ kgCO₂eq). این اختلاف عمدتاً ناشی از مصرف بسیار بالاتر برق و استفاده از فناوریهای پیشرفته (مانند RO) در سناریوهای دوم و سوم است. علاوه بر دیاکسیدکربن، انتشار متان، اکسید نیتروس و ترکیبات هالوژنه با GWP بالا (مانند CFC-113) سهم قابل توجهی در افزایش ردپای کربن سناریوهای ۲ و ۳ دارند؛ بهطوریکه بخش غیر-CO₂ در سناریوی دوم حدود یکسوم اثر نهایی را تشکیل میدهد.
تحلیل تفکیکی فرآیندها نشان داد که در هر سه سناریو، تولید برق مهمترین منبع گرمایش جهانی است، اما شدت آن در سناریوهای ۲ و ۳ بسیار بالاتر است. در سناریوی اول سهم برق در حدود ۰٫۰۶۶ kgCO₂eq است؛ درحالیکه در دو سناریوی دیگر این مقدار بیش از ده برابر میشود. ساختوساز و زیرساخت نیز در سناریوهای ۲ و ۳ به دلیل تجهیزات اضافی و فناوریهای پیشرفته، سهمی بیشتر از سناریوی اول در انتشار کربن دارند. مواد شیمیایی و انتشارهای فرآیندی تصفیه (N₂O و CH₄) اگرچه از نظر جرم کم هستند، اما به دلیل ضرایب GWP بالا، بهویژه در سناریوهای ۲ و ۳، بهعنوان نقاط داغ (Hotspots) شناسایی شدند.
در ارزیابی ردپای انرژی، الگوی مشابهی مشاهده شد. سناریوی اول حدود ۱٫۵ MJ انرژی فسیلی مصرف میکند و از این منظر کممصرفترین سناریو است. سناریوی دوم با حدود ۱۳٫۹ MJ مصرف انرژی فسیلی، بسیار انرژیبر است و وابستگی شدیدی به گاز طبیعی و تا حدی نفت و زغالسنگ دارد. سناریوی سوم از نظر مصرف خام انرژی شبیه سناریوی دوم است، اما به دلیل اثرات جبرانی (کاهش مصرف انرژی در تولید آب شرب متعارف)، ردپای انرژی فسیلی خالص آن به حدود ۵٫۲ MJ کاهش مییابد و در وضعیت میانی قرار میگیرد. این نتایج نشان میدهد که ارتقاء سطح تصفیه بدون درنظرگرفتن منبع انرژی، میتواند هزینۀ انرژی و کربن را بهشدت افزایش دهد.
یکی از یافتههای کلیدی این مطالعه، نقش اثر جایگزینی در سناریوی سوم است. در این سناریو، بخشی از پساب تصفیهشده بهعنوان منبع آب شرب جایگزین بخشی از تولید آب متعارف میشود؛ در نتیجه، انرژی و کربنی که در سیستم فعلی تأمین آب شرب مصرف میشود، بهصورت «اعتبار منفی» در مدل وارد شده است. همین اعتبار به شکل عدد منفی در ستون «تولید آب شرب» برای انرژی و کربن دیده میشود و باعث میشود که سناریوی سوم، با وجود مصرف بالای برق و فناوری پیشرفته، از نظر اثر خالص نسبت به سناریوی دوم پایدارتر باشد. این نکته تأکید میکند که در ارزیابی سناریوهای بازچرخانی، باید به منافع جبرانی در سیستم بزرگتر نیز توجه شود.
در حوزۀ سمیت، هر سه سناریو نشان دادند که فلزات سنگین (بهویژه روی، مس، کروم ششظرفیتی، جیوه، سرب و تا حدی آرسنیک) مهمترین محرک اثرات هم بر سلامت انسان و هم بر اکوسیستمهای آب شیرین هستند. سناریوی اول کمترین مقادیر CTUh و CTUe را دارد و از این نظر کمخطرترین گزینه است، اما همچنان آثار قابل توجهی بهخصوص در اکوتوکسیسیتی آب شیرین ایجاد میکند. سناریوی دوم بالاترین مقادیر سمیت را در هر سه دسته اثر دارد؛ یعنی هم از نظر سرطانزایی انسانی، هم غیرسرطانزایی و هم اکوتوکسیسیتی، بدترین عملکرد را نشان میدهد. سناریوی سوم از نظر مقدار خام سمیت، بین سناریوی اول و دوم قرار میگیرد.
از دیدگاه اقتصادی، تحلیل حساسیت نسبت به نرخ تنزیل نشان داد که انتخاب نرخ تنزیل نقش تعیینکنندهای در برآورد هزینه واحد دارد. با افزایش نرخ تنزیل از ۳٪ به ۱۲٪، هزینه واحد از حدود ۵۷,۹۴۴ ریال به ۸۵,۹۱۷ ریال در هر مترمکعب افزایش یافته است؛ یعنی تقریباً ۴۸ درصد رشد. این نتیجه نشان میدهد که پروژههای تصفیه و استفادۀ مجدد که CAPEX بالایی دارند، به نرخهای تنزیل مورد استفاده در تحلیل بسیار حساساند و دسترسی به منابع مالی ارزانقیمت (وام کمبهره، تسهیلات دولتی یا صندوقهای محیطزیستی) میتواند تأثیر مستقیم بر اقتصادی بودن آنها داشته باشد.
با کنار هم قرار دادن همۀ این نتایج، میتوان گفت سناریوی اول از نظر انرژی، کربن و سمیت، کمهزینهترین و کمریسکترین گزینه است، اما احتمالاً ظرفیت محدودی برای تأمین آب جایگزین در مقیاس بزرگ و نیازهای کیفی سختگیرانه دارد. سناریوی دوم از نظر کیفیت خروجی و قابلیت استفادۀ مجدد در کاربردهای حساس ممکن است مزیت داشته باشد، اما از نظر ردپای کربن، انرژی، سمیت و هزینه، سنگینترین و ناپایدارترین سناریو است و تنها در صورت وجود انگیزههای قوی اقتصادی و محیط زیستی قابل توجیه خواهد بود. سناریوی سوم سعی میکند بین این دو، تعادلی ایجاد کند: با بهرهگیری از تصفیۀ پیشرفته و همزمان استفاده از اثر جایگزینی آب شرب، توانسته است بخشی از هزینههای انرژی و کربن را جبران کرده و از نظر سمیت نیز در وضعیت میانه قرار گیرد.
درنهایت، نتایج نشان میدهد که انتخاب سناریوی بهینه برای مدیریت فاضلاب و استفادۀ مجدد، باید بهصورت چندمعیاره انجام شود. اگر هدف اصلی کاهش هزینه و سادگی بهرهبرداری باشد، سناریوی اول جذابتر است؛ اگر تأمین آب با کیفیت بالا و کاهش فشار بر منابع آب شرب در اولویت باشد، سناریوی سوم – با درنظرگرفتن اصلاحات لازم برای کاهش سمیت – میتواند گزینۀ مناسبتری باشد. سناریوی دوم بیشتر بهعنوان سناریوی «حدی» قابل استفاده است که نشان میدهد حرکت به سمت فناوریهای بسیار پیشرفته بدون توجه به انرژی، کربن و سمیت چه پیامدهایی میتواند داشته باشد.
حامی مالی
بنا به اظهار نویسندۀ مسؤول، این مقاله حامی مالی نداشته است.
سهم نویسندگان در پژوهش
نویسندگان این مقاله سهم برابری در انجام این پژوهش داشتهاند.
تضاد منافع
نویسنده (نویسندگان) اعلام میکنند که هیچ تضاد منافعی در رابطه با نویسندگی و یا انتشار این مقاله ندارند.
تقدیر و تشکر
نویسنده (نویسندگان)، از همۀ افراد، به دلیل مشاوره و راهنمایی علمی و مشارکتشان در این مقاله تشکر و قدردانی میکند (میکنند).
Reference
Alemam, A., Cheng, X., & Li, S. (2018). Treating design uncertainty in the application of Eco-indicator 99 with Monte Carlo simulation and fuzzy intervals. International Journal of Sustainable Engineering, 11(2), 110-121.
Arena, C., Genco, M., & Mazzola, M. R. (2020). Environmental Benefits and Economical Sustainability of Urban Wastewater Reuse for Irrigation—A Cost-Benefit Analysis of an Existing Reuse Project in Puglia, Italy. Water, 12(10).
Arvanitoyannis, I. S. (2008). ISO 14040: life cycle assessment (LCA)–principles and guidelines. Waste management for the food industries, 97-132.
Benedetti, L., Dirckx, G., Bixio, D., Thoeye, C., & Vanrolleghem, P. A. (2008). Environmental and economic performance assessment of the integrated urban wastewater system. Journal of Environmental Management, 88(4), 1262-1272.
Bjørn, A., Owsianiak, M., Molin, C., & Hauschild, M. Z. (2018). LCA history. In Life Cycle Assessment (pp. 17-30). Springer.
Boulay, A.-M., Hoekstra, A. Y., & Vionnet, S. (2013). Complementarities of water-focused life cycle assessment and water footprint assessment. In: ACS Publications.
Cicekalan, B., Kosar, S., Cingoz, S., Eyit, N., Ersahin, M. E., & Ozgun, H. (2023). Techno-economic and environmental assessment of different municipal wastewater treatment systems. Journal of Water Process Engineering, 53, 103822.
Di Maria, F., Daskal, S., & Ayalon, O. (2020). A methodological approach for comparing waste water effluent's regulatory and management frameworks based on sustainability assessment. Ecological indicators, 118, 106805.
Emmerson, R., Morse, G., Lester, J., Edge, D. J. W., & Journal, E. (1995). The life‐cycle analysis of small‐scale sewage‐treatment processes. 9(3), 317-325.
Finkbeiner, M., Inaba, A., Tan, R., Christiansen, K., & Klüppel, H.-J. (2006). The new international standards for life cycle assessment: ISO 14040 and ISO 14044. The international journal of life cycle assessment, 11(2), 80-85.
Friedrich, E., Pillay, S., & Buckley, C. J. W. S. (2007). The use of LCA in the water industry and the case for an environmental performance indicator. 33(4).
Grady Jr, C. L., Daigger, G. T., Love, N. G., & Filipe, C. D. (2011). Biological wastewater treatment. CRC press.
Halleux, H., Lassaux, S., Renzoni, R., & Germain, A. J. T. I. J. o. L. C. A. (2008). Comparative life cycle assessment of two biofuels ethanol from sugar beet and rapeseed methyl ester. 13(3), 184-190.
Hospido, A., Davis, J., Berlin, J., & Sonesson, U. J. T. i. j. o. l. c. a. (2010). A review of methodological issues affecting LCA of novel food products. 15(1), 44-52.
Hospido, A., Sanchez, I., Rodriguez-Garcia, G., Iglesias, A., Buntner, D., Reif, R., Moreira, M. T., & Feijoo, G. J. D. (2012). Are all membrane reactors equal from an environmental point of view? , 285, 263-270.
Hua, H., Jiang, S., Yuan, Z., Liu, X., Zhang, Y., & Cai, Z. (2022). Advancing greenhouse gas emission factors for municipal wastewater treatment plants in China. Environmental Pollution, 295, 118648. https://doi.org/https://doi.org/10.1016/j.envpol.2021.118648
Kamble, S., Singh, A., Kazmi, A., & Starkl, M. (2019). Environmental and economic performance evaluation of municipal wastewater treatment plants in India: a life cycle approach. Water Science and Technology, 79(6), 1102-1112.
Klöpffer, W., & Grahl, B. (2014). Life cycle assessment (LCA): a guide to best practice. John Wiley & Sons.
Lara-Topete, G. O., Yebra-Montes, C., Orozco-Nunnelly, D. A., Robles-Rodríguez, C. E., & Gradilla-Hernández, M. S. (2022). An integrated environmental assessment of MSW management in a large city of a developing country: Taking the first steps towards a circular economy model. Frontiers in Environmental Science, 10, 838542.
Lyons, E., Zhang, P., Benn, T., Sharif, F., Li, K., Crittenden, J., Costanza, M., Chen, Y. J. W. s., & supply, t. w. (2009). Life cycle assessment of three water supply systems: importation, reclamation and desalination. 9(4), 439-448.
Marinelli, E., Radini, S., Akyol, Ç., Sgroi, M., Eusebi, A. L., Bischetti, G. B., Mancini, A., & Fatone, F. (2021). Water-Energy-Food-Climate Nexus in an Integrated Peri-Urban Wastewater Treatment and Reuse System: From Theory to Practice. Sustainability, 13(19).
Massoud, M. A., Fayad, R., Kamleh, R., & El-Fadel, M. (2010). Environmental management system (ISO 14001) certification in developing countries: Challenges and implementation strategies. Environmental Science and Technology, 44(6), 1884-1887. https://doi.org/10.1021/es902714u
Padilla-Rivera, A., Morgan-Sagastume, J. M., & Güereca-Hernández, L. P. (2019). Sustainability assessment of wastewater systems: An environmental and economic approach. J. Environ. Prot, 10, 241-259.
Rahman, M. M., Hagare, D., & Maheshwari, B. J. J. o. C. P. (2015). Framework to assess sources controlling soil salinity resulting from irrigation using recycled water: an application of Bayesian Belief Network. 105, 406-419.
Rizzo, L., Malato, S., Antakyali, D., Beretsou, V. G., Đolić, M. B., Gernjak, W., Heath, E., Ivancev-Tumbas, I., Karaolia, P., & Ribeiro, A. R. L. (2019). Consolidated vs new advanced treatment methods for the removal of contaminants of emerging concern from urban wastewater. Science of the Total Environment, 655, 986-1008.
Shanmugam, K., Gadhamshetty, V., Tysklind, M., Bhattacharyya, D., & Upadhyayula, V. K. K. (2022). A sustainable performance assessment framework for circular management of municipal wastewater treatment plants. Journal of Cleaner Production, 339, 130657. https://doi.org/https://doi.org/10.1016/j.jclepro.2022.130657
Stokes, J., & Horvath, A. J. J. o. i. s. (2010). Life-cycle assessment of urban water provision: tool and case study in California. 17(1), 15-24.
Stokes, J., & Horvath, A. J. T. i. j. o. l. c. a. (2006). Life cycle energy assessment of alternative water supply systems (9 pp). 11(5), 335-343.
Tayyebi, F., Golabi, M., & Jaafarzadeh, N. (2023). Life cycle assessment, a decision-making tool in wastewater treatment systems: a case study wastewater treatment plant of Ahvaz, Iran. Applied Water Science, 13(6), 145. https://doi.org/10.1007/s13201-023-01958-7
Tsui, T.-H., Zhang, L., Zhang, J., Dai, Y., & Tong, Y. W. (2022). Methodological framework for wastewater treatment plants delivering expanded service: Economic tradeoffs and technological decisions. Science of The Total Environment, 823, 153616.
Wu, Z., Duan, H., Li, K., & Ye, L. (2022). A comprehensive carbon footprint analysis of different wastewater treatment plant configurations. Environmental Research, 214, 113818. https://doi.org/https://doi.org/10.1016/j.envres.2022.113818
Yoshida, H., Christensen, T. H., Scheutz, C. J. W. M., & Research. (2013). Life cycle assessment of sewage sludge management: a review. 31(11), 1083-1101.
Zawartka, P., Burchart-Korol, D., & Blaut, A. (2020). Model of Carbon Footprint Assessment for the Life Cycle of the System of Wastewater Collection, Transport and Treatment. Scientific Reports, 10(1), 5799. https://doi.org/10.1038/s41598-020-62798-y
Zeng, Q. (2024). Integrating fuzzy comprehensive evaluation model in the ecological and economic assessment of urban freshwater resources. Marine and Freshwater Research, 75(11), MF23261.
* نویسنده مسؤول: غلامرضا نبی بیدهندی
|
آدرس: استاد گروه محیط زیست، دانشگاه تهران، تهران، ایران. |
ایمیل: ghhendi@ut.ac.ir تلفن: 02161113167 |
[1] استاد گروه مدیریت محیط زیست، دانشگاه تهزان، نویسنده مسئول. ایران. ghhendi@ut.ac.ir
[2] دانشجوی دکتری گروه مدیریت محیط زیست، دانشگاه تهران، ایران. h.garivani61@gmail.com
[3] استاد گروه مدیریت محیط زیست، گروه مدیریت محیط زیست، دانشگاه تهران، ایران. mehrdadi@ut.ac.ir
[4] دانشیار گروه مدیریت محیط زیست، گروه مدیریت محیط زیست، دانشگاه تهران، ایران. mjamiri@ut.ac.ir
[5] Zero Liquid Discharge